![]() |
![]() |
|
|
هرگز نميتواني براي هميشه چيزي يا کسي را داشته باشي، دير يا زود آن را از دست ميدهي، هرچه برايات مهمتر و عزيزتر باشد، به همان نسبت زودتر از دستاش ميدهي. |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 12:6 توسط کاوه |
|
|
یک سال ِ دیگر به مرگ نزدیکتر شدم! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 9:39 توسط کاوه |
|
|
امروز صبح همين که چادر ِ اتومبيل را کشيدم، ديدم يک تکه پلاستيک ِ کوچک که با يک نخ ِ مشکي بسته شده بود و داخلاش کمي گرد ِ سفيد رنگ و يک کاغذ بود از لاي چادر افتاد بيرون! پلاستيک را برداشتم و انداختم توي کوچه، بعد با خودم فکر کردم شايد کوکاييني، چيزي باشه، بالاخره کوکايين بايد گرمي شصت، هفتاد هزار تومن بيارزه، دويدم رفتم برش داشتم. آمدم داخل ِ شرکت و با خوشحالي و اميد بازش کردم ديدم بعله، چند گرمي گرد ِ سفيد رنگ ِ خوشگل داخلاش هست! کاغذش را برداشتم و بازش کردم ديدم يک نوشته است با اين مضمون: "سهشنبهي اول 141 مرتبه يا صاحب الزمان ادرکني بگوييد، سهشنبهي دوم 141 بسته نمک پخش کنيد، سهشنبهي سوم حاجت بگيريد" !!!!!!؟؟؟؟؟ طرف ديروز سهشنبهي دوماش بوده، انداخته لاي چادر ِ ما! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 8:57 توسط کاوه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
|
| پيوندها |
|
RSS
|